از غمت اشک نريزم تو بگو پس چه کنم / آتش قلب خود را با چه خاموش کنم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من / مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .
.
.
.
عشق ديگر از شفقت بر کنار افتاده است / هرچه عاشق زارتر معشوق از او بيزارتر . . .
.
.
.
من نه آنه بودم که آسان رفتم اندر دام عشق / آفرين بر فرط استادي آن صياد باد . . .
.
.
.
تو دريا بودي و من قايقي خرد / که هرجا خواست امواجت مرا برد
دلم پارو زن بيچاره اي بود / که در امواج عشقت يک شبي مرد . . .
.
.
.
ديدار شما آرزوي ماست !
(روابط عمومي چشمان بي قرار ! )
.
.
.
در دلي ، هر چند دوري ار نظر / خوش تر آن روزي که باز آيي ز در
با تو ما را خوش ترين ديدار باد / هر کجا هستي خدايت يار باد . . .
.
.
.
تقديم به کسي که کنارم نيست ولي حس بودنش به من شوق زيستن ميدهد . . .
.
.
.
عاشق بهترين ها نباش ، بهترين باش تا بهترين ها عاشق تو باشند . . .
.
.
.
يکباره بهانه اي به سر خواهم کرد / تن پوش غم از قلب به در خواهم کرد
بر شوق رسيدن تو دل خواهم داد / هم دوش هواي تو سفر خواهم کرد . . .
.
.
.
مهم نيست در زندگي چه داري ، مهم اينه که چه کسي را داري . . .
.
.
.
روي باغ شانه هايت هر وقت اندوهي نشست / در حمل بار غصه ات با شوق شرکت ميکنم . . .
.
.
.
وقتي قلبت کوه آتشفشان است ، چگونه انتظار داري در دستانت گل برويد . . . ؟
.
.
.
اي يادگار لحظه هاي زيبا ، به احترام تمام زيبائي هاي دنيا فراموشت نميکنم . . .
.
.
.
به لبخندي مرا از غم رها کن / مرا از بي کسي هايم جدا کن
اگر مردن سزاي عاشقان است / براي مردنم هر شب دعا کن . . .
.
.
.
عشق يعني سکوت دو نگاه / خنده ات از عشق لبريز ، اما بي صدا . . .
.
.
.
ياد بادا که دلم مشتاق ديدار تو بود / روز و شب در طلب و هر لحظه بيدار تو بود
ديدگانم را چه داني که دگر سوئي نيست / به فدايت ، که آن هم گرفتار تو بود . . .
.
.
.
خداوندا تو گفتي که در قلب شکسته خانه داري / شکسته قلب من ، جانا به عهد خود وفا کن . . .
.
.
.
سوگند به زيبائي چشم هايت و يه ريزش هميشگي اشکهايم که من به خيال تو بودن
نيز قانعم ، خيالت را از من نگير که خيالت ، مهربان ترين تصوير جهان است . . .
.
.
.
دل من در طلب روي تو اي مونس جان / خاک راهيست که در دست نسيم افتاده است . . .
.
.
.
تو طراوت بهاران ، تو سخاوت زميني / در کرانه هاي قلبم ، بهترين ، تو بهتريني . . .
.
.
.
اي کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظه هاي با تو بودن را آنقدر طولاني ميکردم
که براي بي تو بودنم وقتي نميماند . . .
.
.
.
غربت آن است که بدانند کجايي نگيرند خبرت / دوست آن است که ندانند کجايي بگيرند خبرت . . .
.
.
.
دوست شايسته مثل عطر فروشه ، اگه چيزي از عطرش بهت نده ، بوي عطرش بهت ميرسه . . .
.
.
.
دل هاي پاک خطا نميکنند ، سادگي ميکنند
و امروز سادگي ، پاک ترين خطاي دنياست . . .
.
.
.
آنکه ميگفت منم بهر تو غم خوار ترين / چه دل آزار ترين شد ، چه دل آزار ترين . . .
.
.
.
آتش زدي به تار و پودم اي عشق / بر هستي و بر بود و نبودم اي عشق
سر خورده و بي چاره و خوارم کردي / من با تو مگر چه کرده بودم اي عشق . . . ؟
.
.
.
تو اي زيبا ترين نيلوفر من ، بخوان غم را تو از چشمان خيسم
بدان اين روي زرد از دوري توست ، که سر بيرون زد از خاکستر من . . .
.
.
.
دوباره فال حافظ ميگيرم ، دوباره توي فالمي
هميشه در خيالتم ، اگر چه بي خيالمي . . .
.
.
.
براي آمدنت انتظار کافي نيست / دعا و اشک و دل بي قرار کافي نيست
خودت دعا بکن اي نازنين که برگردي / دعاي اين همه شب زنده دار کافي نيست . . .
.
.
.
ة ة
مشتاق ديدارت شده بودم ، چشامو فرستادم تا ببينمت !
.
.
.
اگه يه پاک کن جادوئي داشتي ، کدوم يکي از خصوصيات منو پاک ميکردي !!؟
.
.
.
نميدانم پس از مرگم که آيد بر مزار من که بنشيند به سوگ من
سياه چشمي سياه بر تن کند يا نه ، ترا سوگند به جان دلبرت سوگند
مرا هم ياد کن آن شب که من در زير خاک سرد تنهايم . . .
برچسبها : -
